پارت پنجم :

صدای برخورد مشت رضا که به گوش رعنا که حالا پله‌ها را با عجله و دو تا یکی بالا آمده بود رسید، گویی الکتریسته ای به جانش رسوخ کرده باشد، چون فنر سر جای خود پرید و دست لرزانش را بند قفسه‌ی سینه‌ای کرد که چون توپی بالا و پایین می‌شد.


قلبش، ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!