پارت شانزده :

سه‌پایه را روی تراس، در کنار گلدان‌های سفالی و رنگارنگ شمعدانی‌ها نهادم و بوم را روی آن، بعد نگاه در ساحل گرداندم. خوشبختانه اثری از دخترک و خانواده‌اش نبود. حلقه‌ی پیشبندم را دور گردن انداختم و گره به بندهایش زدم. با نوک روفرشی خرسی‌ام، نرم و بازیگوش شکم حنا را قلقلک دادم. هدیه‌ی تولد یازده سالگی‌ام، صدایی معترض از خود درآورد و با کمی فاصله گرفتن، خمیازه‌ای کشید و دندان‌هایش را Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    اتفاقا در مورد پروانه همین اعتقاد داریم 🥹

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    امیدوارم خیلی زود این شجاعت رو پیدا کنه،دیگه فقط همین مونده سبک نقاشیشو آذر تعین کنه 👏

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دخالت های آذر تمامی نداره

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️