پارت هفتم :
راضیه لبخند ملیحی زد و با تک سرفهای صدایش را صاف کرد و بدون هیچ واهمهای شروع به سخن کرد.
- عرضم به خدمتتون شما ۲۷ روز پیش طی یه تصادف با ماشینتون زدین به خالهی بنده و دررفتین.
با انگشت شست به گونش که نگاهش را به کفشهای اسپرت مشکیاش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

م
1حالا من وسط بحث و دعوا خندم گرفته بود از اون ماشین گناه بارت،عجب چیزایی میگه 🤣