چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت صد و شصت :
فضا پر شد از شادی بیکلام؛ آواز خوشبختی کوتاه و رعدآسایی که قرار بود دنیا را بتکاند؛ اما ساحل از لابهلای ابر تیره سربرآورد انگار. درونش غوغا بود. میان عشقی که از چشمان کسری میخواند و ترحمی که برای خود میورزید، دستوپا میزد. زیر لب خندید و بعد با عصبانیتی خفه دست کسری را پس زد و چشمانش به اشک نشست.
- من نیازی به دلسوزی امثال تو ندارم آقای دوماد. فکر کردی از دوری نکیسا دارم دق می
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
دقیقا خیلی حس بدیه 🥺
۱۲ ماه پیشفاطی
0دیرگاهیست که در شطّ وسیع تنهاییم مرغی پر نمی زند فقط هر سحرگاه یادی مرا میخواند
۱۲ ماه پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
چقدر زیبا. بسیار عالی
۱۲ ماه پیشمحیا
0حق داره ناراحت بشه ولی امیدوارم بالاخره رضایت بده که با کسری ازدواج کنه
۱۲ ماه پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله ):
۱۲ ماه پیشترنم
0ناز نکن ساحل خانم دیگ کسری واقعا مرد خوبیه اگ دل به دلش بدی زوج خوبی میشین البته با پناه خانم 😉
۱۲ ماه پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله بله صد در صد 😍
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0واسه ی مرد راحته،اما واقعا واسه ی یه زن سخته که بشه زن شوهر خواهرش،ادم همش فکر میکنه داره به خواهرش خیانت میکنه🥺🥺🥺