پارت صد و پنجاه و هفتم :

وکیل ساحل برخلاف وکیل مهیار جوان بود و صدایش منعطف. واژه‌هایش شبیه تیغی بود که سینه را می‌خراشید.
- با کسب اجازه از ریاست محترم دادگاه؛ مطابق مواد ۲۲۴ و ۲۳۱ قانون مجازات اسلامی و آرای وحدت رویه دیوان‌عالی، صرف نبود مباشرت در قتل مانع از مسئولیت کیفری نیست؛ به‌ویژه اگر ادله به سطح معاونت یا تحریک رسیده باشد؛ گرچه برای قتل رأی قطعی صادر نفرمایید، شاکی بنده، سرکار خانم ساحل سعادت، ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • sky

    0

    خیلی ممنونم که برای نظرات مخاطبینتون اهمیت قائلید و با حوصله به تک تکشون جواب میدین🙏💝

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    عزیزید. ممنونم از شما که مخاطب داستان منید

    ۱ سال پیش
  • sky

    0

    معذرت که نظراتم طولانی شد و سوالام زیاد بود عزیزم ولی خیلی درگیر رمان زیبات بودم این چندوقته😅

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    اختیار دارید خیلی ممنونم ممنونم که انقدر با ریزبینی رمان رو میخونید

    ۱ سال پیش
  • sky

    0

    اما دادگاه فقط به زندان و ۳۰ ضربه شلاق رای داد.. 3. پارت قبلی مهیار اعتراف کرد مجبور به حذف ماهان و سایه شده.. یعنی صددرصد در ق.تلشون دست داشته! تازه با صحنه سازی خواسته قتل ماهان رو گردن کسری بندازه و حتی توی زندان ادم اجیر کرد که اونو بکشن!! اینا برای دادگاه کافی نیست که میگه ادله کافی نداریم؟!

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    وکیل مهیار این حرفو زده بود برای دفاع از موکلش. ولی درباره حکم دادگاه حتماً اصلاح میشه ممنونم به خاطر دقت بالاتون

    ۱ سال پیش
  • sky

    0

    خسته نباشی خانون بامیری جان❤ فقط من چندتا سوال دارم.. ۱. اون مردی که از ساختمون افتاده بود پایین بهمن بود؟ اگه اره پس اونی که با بچه اون گوشه کنارا قایم شدت بود کی بود؟ترسش به شخصیت مهیار نمیخورد اخه! ۲. مگه جزای *** در صورت تایید پزشکی قانونی و رضایت ندادن شاکی، اعدام نیست؟

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    سلام ممنونم که انقدر حواستون به جزییات داستان هست. اون یه فلش بک به خود بهمن بود که به قبل از قتلش اشاره داشت. بله حکمش اعدامه ولی حبس تعزیری براش بریدن و در واقع این حکم جنبۀ سمبولیک نسبت به جرایم مرتکب شده داشت.

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    دیدی وقتی نم نم بارون میاد دوست داری بری قدم بزنی..هوای سرد و به ریه هات بفرستی و به بخاری که از آن خارج میشود نگاه کنی.به جلو قدم بزنی و به آسمون پرستاره نگاه کنی و به دیدار یار قدیمی بروی.

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    چه زیبا و شاعرانه

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    روزهای خوب مانند خندیدن در هنگام سوار شدن بازی های پارک..شام خوردن در کنار خانواده و دورهمی ساده و دلچسب

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بله دقیقا

    ۱ سال پیش
  • محیا

    1

    قسمتای حقوقی خیلی خفن بود؛ آدم رو از دنیای رمان دور میکرد. انگار واقعاً داخل دادگاه نشستیم و دو تا وکیل دارن حرف میزنن و قاضی حکم میده. عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از نگاه شما عزیزم

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    خداروشکر،فقط خداکنه مهیار ازاد نشه...

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    نه دیگه براش حبس بریدن

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️