پارت صد و پنجاه و سوم :

ثانیه‌ای بعد در ماشین بودند و کسری می‌راند. حس معلقی میان سبکبالی و اضطراب ساحل را فراگرفته بود. طرح گل‌های ریز لباسش میان نور افتاده روی ران‌هایش می‌رقصید؛ دلش اما از آرامش کسری مکدر بود؛ گیج میان دو اسم، دو مرد، دو تصویر گیر کرده بود. پشت سرش ماهرخ نشسته بود و تای شالش را از زیر چادر مرتب می‌کرد.
ماشین آرام از شلوغی کوچه گذشت. سکوت ماشین را موسیقی ملایم می‌شکست و کلمات نامفهوم پ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    هنوز غیبت نکیسا برام عجیبه،باید این مدت سراغ ساحل رو میگرفت،از طرفی کسری نتونست علاقه ش رو بگه بهترشدچون ساحل باید تمام وکمال ازنکیسادل ببُره

    ۱۲ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بله کسری خیلی منطقیه تکلیف نکیسا هم به زودی مشخص میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    دوست دارم در برگ ریزان پاییز زیر درخت دستانم را باز کنم و بچرخم و با تمام وجود لبخند بزنم تا دنیا ببیند یک دل سیر خندیدم تا دنیا هم به روی من لبخند بزند

    ۱۲ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    چقدر زیبا

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    عشق واژه ای پیچیده مانند لقمه ای که مادر برایت گرفته..شیرین و لذت بخش..خدا کند در آخر لقمه انگشتت را گاز نگیری چون همه برایت زهر میشود

    ۱۲ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بسیار عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    مشتاقانه منتظر پارتای بعدیم..ساحل پناه رو دوست داره و واقعا میتونه مادر خوبی براش باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بله همینطوره

    ۱۲ ماه پیش
  • محیا

    1

    وای پناه چه بانمک بود این پارت.

    ۱۲ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    آره طفلی

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!