پارت صد و ششم :

می دانم پریماه از من متنفر است، از آن شب که مادر خواستگارش مرا به جای او پسندید، از من کینه به دل گرفت.
جوابش را نمی دهم و با بشیر قصد رفتن می کنیم که مادر ادیب جلو می آید.
حس می کنم او هم می خواهد مثل پریماه زخم زبان بزند، اما...
دست دور گردنم می اندازد و پیشانی ام را می بوسد و بعد در حالی که شالم در اثر این بوسه نامرتب شده بود را مرتب می کند، می گوید:
ـ تنهای زنی که تونست پسرمو ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    یعنی حتی سرطان می خواهدگردنش بندازه😡🙏

    ۵ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    میبینی 😐

    ۵ ماه پیش
  • م

    2

    واقعا چرا اونجا رفته الان،خدا رحمتش نکنه،پدرشم لعنت کنه اینقدر بیشعور و بی وجدانه 😡🙏🏻🖤

    ۵ ماه پیش
کپی شد!