پارت صد و ششم :

می دانم پریماه از من متنفر است، از آن شب که مادر خواستگارش مرا به جای او پسندید، از من کینه به دل گرفت.
جوابش را نمی دهم و با بشیر قصد رفتن می کنیم که مادر ادیب جلو می آید.
حس می کنم او هم می خواهد مثل پریماه زخم زبان بزند، اما...
دست دور گردنم می اندازد و پیشانی ام را می بوسد و بعد در حالی که شالم در اثر این بوسه نامرتب شده بود را مرتب می کند، می گوید:
ـ تنهای زنی که تونست پسرمو ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    یعنی حتی سرطان می خواهدگردنش بندازه😡🙏

    ۸ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    میبینی 😐

    ۸ ماه پیش
  • م

    2

    واقعا چرا اونجا رفته الان،خدا رحمتش نکنه،پدرشم لعنت کنه اینقدر بیشعور و بی وجدانه 😡🙏🏻🖤

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️