پارت صد و پنجم :

ـ شما کی هستین؟
مطمئنم صدایم می لرزد که سمیه و بشیر نگران نگاهم می کنند و بشیر لب می زند.
ـ کیه؟
ـ منو نمی شناسی؟ من همونیم که وقتی تنهایی و کسی پیشت نیست، زنگ می زنی بیام پیشت.
ضربان قلبم آن قدر شدت گرفته است که هر لحظه احساس می کنم قلبم از قفسه سینه ام بیرون بزند.
ـ چی شد؟ لال مونی گرفتی؟ می دونی بیش تر از همه عاشق اون ماه گرفتی بین سینه هاتم.
با این حرفش چشمانم سیاهی Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عجب ازبچه هاکه مادرشون بخاطرفرهادترک کردن ولی باخانواده ادیب خوبند🙏

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    ایشالا درست مثل ژرفی از این رکوردا نصیبت بشه خانم فضول 😠

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️