پارت صد و پنجم :

ـ شما کی هستین؟
مطمئنم صدایم می لرزد که سمیه و بشیر نگران نگاهم می کنند و بشیر لب می زند.
ـ کیه؟
ـ منو نمی شناسی؟ من همونیم که وقتی تنهایی و کسی پیشت نیست، زنگ می زنی بیام پیشت.
ضربان قلبم آن قدر شدت گرفته است که هر لحظه احساس می کنم قلبم از قفسه سینه ام بیرون بزند.
ـ چی شد؟ لال مونی گرفتی؟ می دونی بیش تر از همه عاشق اون ماه گرفتی بین سینه هاتم.
با این حرفش چشمانم سیاهی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عجب ازبچه هاکه مادرشون بخاطرفرهادترک کردن ولی باخانواده ادیب خوبند🙏

    ۶ ماه پیش
  • م

    1

    ایشالا درست مثل ژرفی از این رکوردا نصیبت بشه خانم فضول 😠

    ۶ ماه پیش
کپی شد!