به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت صد و چهارم :
ـ خیلی کندی بشیر، الان لاک پشت با اون سرعتش به مقصد رسیده بود!
بشیر صورتش را جلوتر می آورد.
ـ توام بلدی دل ببری. هر جایی رو می بوسی الا و اون جای اصلی!!!
لب هایم را نزدیک لب هایش می کنم و زمزمه می کنم:
ـ اون وقت جای اصلی میشه کجا؟؟؟
ـ همین جا.
لب هایش را که روی لب هایم می گذارد، در عرض چند ثانیه مرا جابه جا می کند و به زیر خودش می کشد.
مبل سه نفره است و من رویش دراز می کشم
لطفا صبر کنید...

م
2چه خوب که بشیر سمیه رو پیدا کرده،تنها دوست خوب و باوفای ژرفی 🙏🏻🖤