پارت صد و چهارم :

ـ خیلی کندی بشیر، الان لاک پشت با اون سرعتش به مقصد رسیده بود!
بشیر صورتش را جلوتر می آورد.
ـ توام بلدی دل ببری. هر جایی رو می بوسی الا و اون جای اصلی!!!
لب هایم را نزدیک لب هایش می کنم و زمزمه می کنم:
ـ اون وقت جای اصلی میشه کجا؟؟؟
ـ همین جا.
لب هایش را که روی لب هایم می گذارد، در عرض چند ثانیه مرا جابه جا می کند و به زیر خودش می کشد.
مبل سه نفره است و من رویش دراز می کشم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    چه خوب که بشیر سمیه رو پیدا کرده،تنها دوست خوب و باوفای ژرفی 🙏🏻🖤

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    3

    فکرکنم فرهاد🤔🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️