پارت نود و چهارم :

***
"میانه‌های جاده بود که به او رسیدم. صورتش گلگون و نفس‌هایش مانند پرنده‌ای گریزان از قفس تند و بریده بود. چند قدمی که با او فاصله داشتم را با دو طی کردم و زیر روشنایی تیر چراغ برق مقابلش ایستادم.
چشمانش برقی از خشم داشت... از من عصبانی بود و احتمالا دوست نداشت مرا آن جا ببیند، اما من در این تاریکی تنهایش نمی‌گذاشتم. یک چیزی در اعماق وجودم می‌گفت که او خودش را به کشتن می‌داد!
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    1

    دل توی دلم نیست بفهمم کی راست میگه کی دروغ ؟؟؟همش میگم نکنه نویسنده بخاطر اینکه مارو گمراه کنه انقدر آریا رو بد جلوه داده

    ۱ سال پیش
  • دلارام

    1

    یک سوال داستان الان از زبان کی بود؟ یهو از یکجا رفت یکجا دیگه...

    ۱ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    از زبان نهال یا همون اورینا توی داستانی که منتشر کرد

    ۱ سال پیش
  • دلارام

    2

    عالی بود❤️ کاش زودتر همه چیز مشخص بشه دیگه طاقت ندارم😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️