پارت چهل و چهارم :

با لرزش گوشی توی دستم از خواب راحت و عمیقم بیدار شدم. اونقدر راحت خوابیده بودم که وقتی زنگ خوردن باعث بیداریم شد برخلاف همیشه بدخلق نشدم و خیلی آروم لای پلکامو باز کردم!
_این دیگه چه سیریشیه!
اولین چیزی که با باز کردن چشمام دیدم سر پیام روی شونه ام بود و جمله ای بهتر از این در وصف این لحظه پیدا نکردم!
پیامم جوری خوابیده بود که انگار تو بغل مادرشه! خیلی آروم شونه ام و از زیر سرش بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️