حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت نوزده :
حیرت عمیقی در چشمانم رخنه کرد. چطور می توانستم تمام آن برگه های پراکنده را جمع کنم؟ کیوان با قدم های سنگین به سمتم آمد، آنقدر نزدیک که نفس های گرمش روی صورتم می نشست. صورتش از خشم سرخ شده بود وقتی با صدایی غرش گونه هشدار داد:
اگر پیدا نکنی، عواقبش با خودت است.
با حرکتی سریع از من فاصله گرفت و از خانه بیرون زد. صدای مهیب کوبیده شدن در، استخوان هایم را به لرزه انداخت. دست هایم را به س
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نازی
0شخصیتای رمان خیلی جذابن و همونقدر نگین و نگار شرور واقعا حالم خوب میشه رمان و می خونمممم