پارت نوزده :

حیرت عمیقی در چشمانم رخنه کرد. چطور می توانستم تمام آن برگه های پراکنده را جمع کنم؟ کیوان با قدم های سنگین به سمتم آمد، آنقدر نزدیک که نفس های گرمش روی صورتم می نشست. صورتش از خشم سرخ شده بود وقتی با صدایی غرش گونه هشدار داد:
اگر پیدا نکنی، عواقبش با خودت است.
با حرکتی سریع از من فاصله گرفت و از خانه بیرون زد. صدای مهیب کوبیده شدن در، استخوان هایم را به لرزه انداخت. دست هایم را به س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازی

    0

    شخصیتای رمان خیلی جذابن و همونقدر نگین و نگار شرور واقعا حالم خوب میشه رمان و می خونمممم

    ۱ سال پیش
  • شهره

    1

    مارال خیلی شخصیت خوبی داره

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    ای وای گرفتتش،خدا لعنت کنه کیوان این چه کاری بود بااین بچه فضول کردی 🥺😠

    ۱ سال پیش
کپی شد!