پارت بیست :

ماهیچه قلبم شروع به تپش کرد. آنقدر محکم به دیواره های سینه ام می کوفت که گویا او قصد داشت به جای من بگریزد. با دیدن سایه پشت سرم دستم را بر روی زنجیر سرد در گذاشتم. قصد کردم درب را بگشایم اما متاسفانه با صدای او دستم را از روی در برداشتم.
-باز گرد ببینمت...
نه آنقدر هراسان بودم که بخواهم فرار کنم و نه آنقدر شجاع بودم که باز گردم و به حرف او گوش دهم. ثانیه ای نگذشته بود که فریاد زد و دوب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلو

    1

    از این شخصیت جدیده خوشمم اومدهه 🥲

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    وای این دیگه کی بود ؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!