پارت صد و یک :

کلید خانه ویلایی سابق را در جیب سحر می گذارم و کارت اعتباری هم به دست سهیل می دهم.
ـ اگه ادیب همه داراییشو به نام من زد، واسه این بود که می ترسید فرهاد بعد از مرگش با دوز و کلک اموالتون و از چنگتون دربیاره ولی این دلیل نمیشه که شما از ارثش محروم بشید. تو خونه ویلایی بمونید، اون متعلق به شماست. تو این کارتم براتون پول می ریزم تا مجبور نباشید کار کنید، بچسبید به درستون.
سحر و سهیل مخال

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    والا منم دلم قرص شد ژرفی جان.... پسر خوبیه ❤️ 🥲 خوشم اومد از بشیر

    ۶ ماه پیش
  • م

    3

    خدا نبخشدش زن بی وجدانو،کنجکاوم ژرفی بره راز این همه سنگ دلی رو بپرسه ولی امیدوارم قلبا نبخشدش هرگز،یعنی چی هرچی جنایت می کنن لحظه آخر حلالیت می خوان 😡🙏🏻🖤

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    3

    آخه چی حلال کنه اون پدرهم تحریک میکردتابامادرش دخترش بدباشه🙏😑

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️