پارت صد :

ـ ما هم رفتیم سرکار، هم درس می خوندیم هم کار می کردیم و خرج خودمونو درمی آوردیم، اما کم کم بنای ناسازگاری گذاشت ک باید تو پول کرایه خونه هم شریک بشید. ما سخت تر کار کردیم تا بتونیم کمک حالش باشیم، ولی بعدش.....
سحر که سکوت می کند، سهیل با حرص می گوید:
ـ دیگه روش باز شده بود، اوایل خودشو مشتاق نشون می داد که می خواد با تو ازدواج کنه و به غیر تو به کسی فکر نمی کنه اما بعدش که ازت ناامید شدØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    خوبه باباش دیدن که میگن چی کم گذاشته🙏

    ۹ ماه پیش
  • م

    2

    دیگه فقط مونده شما دوتا براش تصمیم بگیرین،مثل فرهاد پررو و طلبکارن همیشه 😠🙏🏻🤍

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️