به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت صد :
ـ ما هم رفتیم سرکار، هم درس می خوندیم هم کار می کردیم و خرج خودمونو درمی آوردیم، اما کم کم بنای ناسازگاری گذاشت ک باید تو پول کرایه خونه هم شریک بشید. ما سخت تر کار کردیم تا بتونیم کمک حالش باشیم، ولی بعدش.....
سحر که سکوت می کند، سهیل با حرص می گوید:
ـ دیگه روش باز شده بود، اوایل خودشو مشتاق نشون می داد که می خواد با تو ازدواج کنه و به غیر تو به کسی فکر نمی کنه اما بعدش که ازت ناامید شدØ
لطفا صبر کنید...

اسرا
1خوبه باباش دیدن که میگن چی کم گذاشته🙏