پارت نود و هفتم :

این صحنه و این طور دیدنش آن قدر برایم خواستنی و جذاب است که تمام ترس های گذشته ام را پشت سرم جا می گذارم و به سمتش می روم و از پشت در آغوشش می گیرم.
بشیر از حرکتم غافلگیر می شود و تکانی می خورد ولی بعد بی حرکت می ماند و شیر آب را می بندد.
پوست تنش آن قدر داغ است که شک می کنم، نکند تب دارد؟
لبم را به پوستش می چسبانم تا مطمئن شوم دمای بدنش خیلی بالا نیست که به سرعت از من جدا می شود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    ژرفی خوشحالیم که داری به آزامش میرسی

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    3

    وای باورکردنی نیست این بشیرهمونی که تک چرخ میزدتادل دوستش دخترش بدست بیارچقدرباوقاررفتارکرد🙏

    ۸ ماه پیش
  • م

    3

    خدا رو شکردبالاخره داره به آرامش می رسه 😍🙏🏻💚

    ۸ ماه پیش
کپی شد!