به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نود و هفتم :
این صحنه و این طور دیدنش آن قدر برایم خواستنی و جذاب است که تمام ترس های گذشته ام را پشت سرم جا می گذارم و به سمتش می روم و از پشت در آغوشش می گیرم.
بشیر از حرکتم غافلگیر می شود و تکانی می خورد ولی بعد بی حرکت می ماند و شیر آب را می بندد.
پوست تنش آن قدر داغ است که شک می کنم، نکند تب دارد؟
لبم را به پوستش می چسبانم تا مطمئن شوم دمای بدنش خیلی بالا نیست که به سرعت از من جدا می شود.
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1ژرفی خوشحالیم که داری به آزامش میرسی