پارت نود و ششم :

از اینکه با همین حرکت کوچک باعث عوض شدن حال بشیر شده ام شیطنتم گل می کند و اینکه وقتی کنار بشیر بودم، آن قدر خوددار بود که احساس امنیت می کردم و از عاقبت کاری که کرده بودم، ترس به دلم نمی افتاد.
گاهی آرزو های آدم خیلی دیر تبدیل به واقعیت می شود و از زمانی که ذوق آن را داشته ای زمان زیادی می گذرد، اما این مساله باعث نمی شود از برآورده شدن آرزویت حس خوبی نداشته باشی.
سینی چایی را روی می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    نه به اون همه عجله نه به این تردید و مدت کم،البته تردیدش بخاطر گذشته سخت خودشه نه بشیر 🥺🙏🏻💙

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️