پارت نود و هفتم :

این صحنه و این طور دیدنش آن قدر برایم خواستنی و جذاب است که تمام ترس های گذشته ام را پشت سرم جا می گذارم و به سمتش می روم و از پشت در آغوشش می گیرم.
بشیر از حرکتم غافلگیر می شود و تکانی می خورد ولی بعد بی حرکت می ماند و شیر آب را می بندد.
پوست تنش آن قدر داغ است که شک می کنم، نکند تب دارد؟
لبم را به پوستش می چسبانم تا مطمئن شوم دمای بدنش خیلی بالا نیست که به سرعت از من جدا می شود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    ژرفی خوشحالیم که داری به آزامش میرسی

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    3

    وای باورکردنی نیست این بشیرهمونی که تک چرخ میزدتادل دوستش دخترش بدست بیارچقدرباوقاررفتارکرد🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • م

    3

    خدا رو شکردبالاخره داره به آرامش می رسه 😍🙏🏻💚

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️