به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نود و پنجم :
یک ماه از ماجرای مزاحم تلفنی می گذشت که ادیب با یک سری علائم که به تازگی پیدا کرده بود، نزد پزشک رفت.
و جواب همه ی آزمایش ها و عکس ها شد سرطان بدخیم پروستات.
به این جای داستانم که می رسم، بشیر کمی در جایش جا به جا می شود.
سرم را خم می کنم و به بشیر می گویم:
ـ من نه از روی دلسوزی، فقط و فقط برای اینکه بعد مرگش یه خونه و سرپناه و حقوق داشته باشم، اون مدت بیماریش پیشش موندم و نمی تون
لطفا صبر کنید...

مادمازل
3انیدوارم ماجراهای مرگ ادیب و برگشتن فرهاد رو هم تعریف کنه... نمیدونم چرا من خیلی دلم به بشیر نیست... واقعا با این مشکلات ژرفی و این همه سال زندگی الان باید دوباره پا به پای بشیر باید بره و بچه و زندگی و.... ژرفی اول باید ذهن و روح اش و درمان کنه