پارت صد و بیست و سوم :

حرفی نمی‌زنم. مرسده نمى‌داند چیزهایى هست که نمى‌شود همراه کسى ازش عبور کنى حتى اگر دستت توى دست او باشد.
سرم را به پشتى صندلى تکیه مى‌دهم و چشم‌هام را روى هم مى‌گذارم. سوال دکتر دوباره توى ذهنم مى آید: سابقه ى سقط که نداشتى؟
***
کسى که ازش اینترنتى قرص‌ها را خریده بودم، گفته بود: باید تا پایان هفته‌ى هشتم صبر کنى.
تمام دو هفته‌اى که طبق الگوى مصرف قرص‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    چقدرسخته ازدست دادن بچه حتی اگه توسقطش کنی هربچه ای میبینی میگی بچم اینقدرش میشداگه بود🙏😭

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    نفهمیدم چی شد؟از احمد حامله بوده؟ یاامیر محمد؟چی شد؟

    ۷ ماه پیش
  • راز

    2

    بیچاره ،چرا از احمد حامله بوده اون ک محرمش نبود بود؟یعنی منظورم شوهر یا نامزد چیزی نبودن فقط دوست بودن.؟

    ۷ ماه پیش
  • لیلی

    1

    دقیقا متوجه نشدم یعنی قبلاهم ازاحمدحامله بوده وسقط کرده؟؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!