پارت صد و بیست و دوم :

فصل شصت و یکم
نگار
توى خواب توى خودم مچاله مى‌شوم. با دردى که توى دلم مى‌پیچد، پاهایم را توى شکمم جمع مى‌کنم؛ بى‌فایده است. از نیمه‌شب کمردرد و دل‌دردم شروع شده. طورى که میان خواب‌وبیدارى نبات‌داغ درست کردم. مسکن خوردم و یک ساعتى هم نشسته روى تخت، خوابیدم. چند روز عادت‌ماهانه‌ام عقب افتاده بود و احتمالا داشتم پرید مى‌شدم. از گرمى و خیسى‌اى که حس مى‌کنم، چشم باز مى‌کنم. ان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    الهی چقدر رنج کشیدی تو دختر

    ۷ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    ای وای افتادن از ۴پایه کار خودشو کرد

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ای *** ی لهنتی... اگه حامله بود و از خسرو بچه داشت خیلی خوب میشد...

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    2

    چرابهش گفتن نازادکتریایکی دیگه🙏

    ۷ ماه پیش
  • راز

    3

    چرا نگار انقد مظلومه و درد کشیده

    ۷ ماه پیش
  • لیلی

    3

    وای نه دلم گرفت کاش خسرو می رسید کاش پیشش بود😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!