پارت هشتاد و یک :

بیرون از این خانه، نگار بعد از یک خداحافظی نه چندان عاشقانه از ماشین هومن پیاده شد و وقتی هومن و ماشینش از بن بس بهار دور میشدند با قدمهایی کند و بی جان سمت خانه رفت اما با شنیدن فریاد سعید قدمهایش در جا خشک شد. راهش را کج کرد و چند قدم آن طرف تر پشت در حیاط خانه حاج سعید گوش ایستاد.
- من تو رو آدمت میکنم دختره ی بی آبرو. تو لیاقت این زندگی رو نداری. همه ی عمر زیر علم اهل بیت سینه زدم واس خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    دختری مثل نگار لیاقتش شهابه نه هومن شاید هومن هم خوب باشه ولی ب درد نگار نمی خوره

    ۷ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله از نظر فرکانس روحی با هم همخوانی ندارن👍🏼

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    اخه ادم شهاب به این جنتلمنی،اقایی،فهمیده،محترم رو ول میکنه میره پیش اون هومنِ ماست؟

    ۱۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂والا

    ۱۱ ماه پیش
  • صدف

    0

    هومن فقط یه حسن خوب داره .اونم فقط پول امکاناتی که می تونه فراهم کنه از زات خودش هیچی نداره

    ۱۰ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شاید اگر کسی مثل خود هومن باشه مشکلی پیش نیاد اما دختر مهربونی مثل نگار با شخصیت هومن جور نیست

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا

    0

    خیلی عالی بود خسته نباشی نویسنده عزیزم قلمت مانا

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خوشحالم که براتون دلنشین بوده عزیزم🌺🌺

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️