راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت هشتاد و یک :
بیرون از این خانه، نگار بعد از یک خداحافظی نه چندان عاشقانه از ماشین هومن پیاده شد و وقتی هومن و ماشینش از بن بس بهار دور میشدند با قدمهایی کند و بی جان سمت خانه رفت اما با شنیدن فریاد سعید قدمهایش در جا خشک شد. راهش را کج کرد و چند قدم آن طرف تر پشت در حیاط خانه حاج سعید گوش ایستاد.
- من تو رو آدمت میکنم دختره ی بی آبرو. تو لیاقت این زندگی رو نداری. همه ی عمر زیر علم اهل بیت سینه زدم واس خ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بله از نظر فرکانس روحی با هم همخوانی ندارن👍🏼
۷ ماه پیشاکرم بانو
2اخه ادم شهاب به این جنتلمنی،اقایی،فهمیده،محترم رو ول میکنه میره پیش اون هومنِ ماست؟
۱۱ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂والا
۱۱ ماه پیشصدف
0هومن فقط یه حسن خوب داره .اونم فقط پول امکاناتی که می تونه فراهم کنه از زات خودش هیچی نداره
۱۰ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
شاید اگر کسی مثل خود هومن باشه مشکلی پیش نیاد اما دختر مهربونی مثل نگار با شخصیت هومن جور نیست
۱۰ ماه پیشآوا
0خیلی عالی بود خسته نباشی نویسنده عزیزم قلمت مانا
۱ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خوشحالم که براتون دلنشین بوده عزیزم🌺🌺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
0دختری مثل نگار لیاقتش شهابه نه هومن شاید هومن هم خوب باشه ولی ب درد نگار نمی خوره