خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت سیزده :
با گرفتن بازویم مانع شد:
_ با قهر و دوری کردنت بیشتر ناراحتم میکنی.
رنجیده گفتم:
_ خیلی خودخواهی! فقط به خودت فکر میکنی! اصلاً ناراحت شدن من برات اهمیتی داره؟!
اخمش از تعجب باز شد:
_ این چه حرفیه؟! معلومه که برام مهمی! من بهخاطر تو هر کاری میکنم!
صدایم از بغض ناخواسته لرزید:
_ پس این قضیه رو فراموش کن. از دیشب یه لحظه آرامش به هم حروم شده.
عصبانیتش رنگ باخت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0اصلا از هومن خوشم نمیاد حس میکنم همه کاراش فیلمه 🤔