خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت دوازده :
او پسردایی مادرم بود و آدم معتمد و دوست صمیمی پدرم. پدرم همیشه او را بهترین انتخاب برای آذر میدانست. از کودکی به علاقهی این مرد به آذر واقف بودم و همینطور به غرور عمهام. او پس از ضربهای که در عنفوان جوانی به احساساتش وارد شد، یاد گرفت عواطفش را پشت دیوار تفاخر پنهان کند و در برخورد با نوید سرسخت و جدی باشد. جدیتی که باورش نداشتم و مطمئن بودم به نیت سرکوب احساسیست که پیش از تجربه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م.ر
0چه بلایی سر افرا میارن لعنتی ها😢😢