به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نود :
از حیاط خانه که وارد خانه می شوم به دنبال ادیب می گردم تا علت آوردنمان را به این جا جویا شوم که ادیب از پشت سر غافلگیرم می کند و مرا در آغوش می کشد و زیر گوشم می گوید:
ـ اگه از این جا خوشت اومده، لب تر کن. همین امروز قراردادشو می نویسم.
ـ خونه ی قشنگیه ولی مگه خونه ی خودمون چه عیبی داره.
ـ خونه خودمون حیاط نداره، فضاش کمه، بچه ها نمی تونن بازی کنن بعد از تو بهونه پارک رفتن می گیرن و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
2وای خدا بعد این همه سختی و عذاب،حالا هم اخلاقای جدید ادیب،بایدم اینطور می شد ژرفی بیچاره همین رو کم داشت 😭🙏🏻