به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و نهم :
ـ جدیدا خودسر شدی!!!
جوابش را نمی دهم.
ـ هرکاری دلت بخواد می کنی.
سرم را بیشتر پایین می اندازم.
ادیب که دستش را پشت گردنم می گذارد، غافلگیر می شوم، این بار مثل باقی اوقات رفتار نکرد.
سرم را که دیوار می کوبد. برای چند ثانیه چشمانم سیاهی می رود و بعد مایعی از پیشانی ام به سمت چشمانم و بعد دماغ و دهنم سرازیر می شود.
خود ادیب هم شوک زده است، نمی خواهم بچه ها با این وضعیت من رØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
1ممنون بانو خیلی خیلی احساسات رو بیان کردید ادیب از این میترسه که ژرفی اونو تنها بذاره و نمیدونه چطوری رفتار کنه در واقع الان ادیب عاشق هست پارت عالی
۱۲ ماه پیشراز
0ژرفی بیچاره تا کجا ها فکر کرده خودکشی
۱۲ ماه پیشاسرا
1ژرفی ژرفی😭😭😭🙏
۱۲ ماه پیشم
3دو تا ازدواج اجباری یکی از یکی بدتر ،برای همین اینقدر افسرده ودلمردست ژرفی بیچاره 🥺😭🙏🏻
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1ولی بشیر خیلی هم مناسب ژرفی نیست ... زندگی تو یه محله و خانواده سنتی،باز ژرفی سرکوفت بشنوه که پسر مجرد زنش دو بار ازدواج کرده و بچه 17 ساله داره و فلان. با اینکه کارگاه داره ولی پول شکستگی دستش و نداشت یا بیمه نبود... خب این قراره با پول ژرفی زندگی کنه یا تو خونه اون زندگی کنه؟