به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نود و یک :
اینکه در خانه پدری تحت فشار با فرهاد ازدواج کردم و یک سال بعد با دو بچه طلاق گرفتم.
از تهدید های پدر و مادرم و ترس گرفتن بچه هایم، اینکه مجبور شدم دوباره تن به ازدواج با مردی بدهم که نه دوستش داشتم نه می شناختم و در مورد اخلاق های ادیب گفتم.
در مورد فکر های درون ذهنم، عصبانیتم سر بچه، خوابگردی ام و فکر آسیب زدن به خودم گفتم، اینکه دست ها و پاهایم هنگام عصبانیت درد می گیرد و اینکه ادی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
4سختیا چقدر آدم رو زود پیر وباتجربه می کنن،ژرفی با این سن کم ،خیلی صبر و تحمل بالا و باسیاسته 😔