پارت نود :

از حیاط خانه که وارد خانه می شوم به دنبال ادیب می گردم تا علت آوردنمان را به این جا جویا شوم که ادیب از پشت سر غافلگیرم می کند و مرا در آغوش می کشد و زیر گوشم می گوید:
ـ اگه از این جا خوشت اومده، لب تر کن. همین امروز قراردادشو می نویسم.
ـ خونه ی قشنگیه ولی مگه خونه ی خودمون چه عیبی داره.
ـ خونه خودمون حیاط نداره، فضاش کمه، بچه ها نمی تونن بازی کنن بعد از تو بهونه پارک رفتن می گیرن و Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    وای خدا بعد این همه سختی و عذاب،حالا هم اخلاقای جدید ادیب،بایدم اینطور می شد ژرفی بیچاره همین رو کم داشت 😭🙏🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    چقدر مظلوم ،خیل زنان شبیه به ژرفی توی کشورمون زیاده

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    2

    بیچاره ژرفی چقد عذاب کشیده

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    2

    بااینهمه مصیبت درسن نوجوانی حق داره 🙏😭

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️