پارت صد و هشتم :

رز از نوشیدن چای دست کشید.نگاهش را از بین انسان‌های حاضر در محوطه بیرونی بیمارستان عبور داد و به دلارا خیره شد.
_سه روز زیر یه سقف باهاش بودم ولی حتی نتونستم درست و حسابی باهاش حرف بزنم!فکر میکنم امروز از تو چیزی رو خواستم که خودم نتونستم انجام بدم!
برسام لیوان چای را کنار لیوان رز قرار داد.دست‌هایش را در هر دو جیبش فرو کرد.باتوجه به حالِ ناخوش دلارا پرسید:
_بین دلارا و داداشم Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ترنم

    0

    ببخشید اشتباه شد از مادر با هم تنی هستن..

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه عزیزم از پدر تنی هستن❤️

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله رفته رفته همه چیز داره مشخص میشه❤️😄

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    0

    مگه خاج دختر خودشو نمیشناسه که اهیر میخواد رز و جای دلارا تحویل خاج بده؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله می‌شناسه اما اینجا منظور قبل از دیدارشون بوده و از طرفی به این مسئله اشاره شده که رز ناپدید شده و خاج از زنده بودنش اطمینان نداره❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    ای بردیای حبس کشیده....💔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بچم :)❤️

    ۳ سال پیش
  • Arezoo

    0

    فقط میخام بگم دوست دارم😍😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلمی که🫂❤️💫

    ۳ سال پیش
  • کیمیا

    0

    سلام اومدم بگم اگه امروز با پارت هدیه نمیایییی اصلا نیاااا

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام یعنییی اصلا نیاممم؟ اگه امروز نیومدم اگاه باشید و بدانید که چرااا نیومدم😂❤️

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    نه بیا کی میگه نیای پارت هدیه نمیخوام.یه روز دیرتر رمان تموم میشه .بعدش میمونیم ما و یه دنیا دلتنگی🥲🥰😍🤩

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلمی که😍❤️منم خیلی دلتنگ میشم🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    عالی بود عزیزم نگران نباش قابل درکه برای ماهم خوبه ذهنمون به چالش کشیده شه 😉💕

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم🫂❤️

    ۳ سال پیش
  • نگار

    0

    بالاخره ی سری چیزا معلوم شد،خداروشکر🤲🏻 نیلوفر جان خسته نباشی خیلی لذت بردم🌹 مرسی ازت🫂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دل❤️مرسی از انرژی خوبت🫂😍

    ۳ سال پیش
  • ماهیلا

    0

    من الان تقریبا همه چی حل شده برام الا مصطفی .....دقیقا ربطش به برسام رو نمیفهمم ؟ واینکه اگه از وجود برسام خبر داشت پس چرا به ثامر نگفته تاحالا...

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در واقع نه تنها مصطفی بلکه خود ثامر هم میدونست از طریق خاج میتونن به برسام برسن اما اینکه چرا چیزی نمیگه در پارت های بعدی بهش اشاره میشه عزیزم❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    عالی بود نیلوفر جونم ولی خدایش این مصطفی چه سمی بود ما نمیدونستیم🥴🥴😎نوه اش هم حتما نوه ای خودش نیست باور کنید،من این اخریا واقعا گیج شدم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه دیگه نوه خودشه واقعا😂😂 الان اوکی شد برات؟❤️

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    پارت خوبی بود فقط بابای دلارا یک روانی به تمام معناست مشکل داری بچه ها رو اذیت میکنی روانی آخه خلافکار بودن چه کاری که با آدم نمیکنه به بچه خودشون هم رحم ندارن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️ دقیقا همین‌طور که میگی😢

    ۳ سال پیش
  • ماهیلا♡

    0

    نیلو جان میدونم که مصطفی یکی از افراد ثامر اما چون قبلش گفتی آیا از مصطفی انتظار داشتید گفتم که مگه چه نسبت دیگه ای داشته،منظورمو اینبار رسوندم آیا؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اهاااااا بله الان متوجه شدم😂❤️ نه نسبت دیگه ای ندارن

    ۳ سال پیش
  • ‌

    0

    نیلوو در جلد دوم قرار نیست ک از کارکترهای مهم حذف بشع درسته؟؟؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    این از اون دسته سوالات بود که باید بگم در آینده مشخص میشه🤣❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    1

    باز خوبه برسام با این که تازه اومده نگران بردیا میشه یعنی الان رفتیم قسمت دوم رمان🤔 تقریبا معما ها حل شدن🌹💞 ممنون عزیزم واقعا عالیه تا حالا نشده بود برای یه رمان در عین حد کنجکاو بشم🥰🤩

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم❤️🫂مرسی از انرژی خوبت😍نه عزیز همون جلد یک هستیم فقط دیگه معما نداریم

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    1

    من اصلا نمیفهمم چرا مصطفی به ثامر نگفته اون که می دونه ثامر دنبال برسام🤔 رز از دلارا کوچکتوه چون حاصل ازدواج دوم خاجه دیگه🧐

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا رز کوچیک‌تره❤️ مصطفی خودش هم گفت تازه به بازی وارد شده.یعنی پای افراد قدرتمند دیگه‌ای هم در میونه که در جلد دو بهش اشاره میشه

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    چقدر امیر بیشعوره میگه داداشت خوب میشه روند گاوبودنشو ادامه میده سلیمان هم نمیتونه براش کاری کنه😅😅😅مرسی از این عاشقانه ای که در اوج ناراحتی برای بهار رقم زدی. امیرسام هم نیرو گرفت برای انتقام👍👍👍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    هر کاری میکنم اصلا نمیتونم امیر رو احساسی جلوه بدم🤣🤣بهش نمیاد.بچه اینجوری دلداری میده. راستی جواب پیامم تو خصوصی اومد؟

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    آره اومد عزیزم.نه پیچیدگیش الان حل شده فقط چون آنلاین و ماها چندین رمان آنلاین میخونیم ذهنمون یاری نمیکنه.خودم به شخصه یه دور ازاول تا آخرشو میخونم وقتی تموم شدهم دوسش دارم هم یکجاخوندنش حالی دیگه دار

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خب خداروشکر❤️خیالم راحت شد عزیز دلمی که🫂🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️