ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت سی و سوم :
تمام راه را در سکوت قدم زدند و پس از ساعتی پیادهروی به کوچهپسکوچههای محلهای قدیمی رسیدند. هیلا که تمام مدت نخواسته بود مزاحم افکار بامداد شود، نگاهی به ورودی کوچهای بالای شیب راهشان انداخت و بالاخره سکوت را شکست.
- نشاط تنها نور نشاطآور زندگی درهم و تاریکته، بپیچی توی کوچه میبینی دم در چشم به راهته.
پیش از پیچیدن در کوچهی سمت راست، با کشیدن آستین بامداد او ر
لطفا صبر کنید...

لیلا-
1با اینکه مطمئنا بامداد توی شرایط خیلی سخت و بدیه ولی چه پدر بامحبتیه برای دختر کوچولوش:*)