پارت سی و سوم :

تمام راه را در سکوت قدم زدند و پس از ساعتی پیاده‌روی به کوچه‌پس‌کوچه‌های محله‌ای قدیمی رسیدند. هیلا که تمام مدت نخواسته بود مزاحم افکار بامداد شود، نگاهی به ورودی کوچه‌ای بالای شیب راهشان انداخت و بالاخره سکوت را شکست.

- نشاط تنها نور نشاط‌آور زندگی درهم و تاریکته، بپیچی توی کوچه میبینی دم در چشم به راهته.

پیش از پیچیدن در کوچه‌ی سمت راست، با کشیدن آستین بامداد او ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا-

    1

    با اینکه مطمئنا بامداد توی شرایط خیلی سخت و بدیه ولی چه پدر بامحبتیه برای دختر کوچولوش:*)

    ۸ ماه پیش
  • نفس

    0

    اخ بدبخت نشاط مامانش مرده انتظار کشیدن واقعا خیلی سخته اونم برای بچه ی ۴ساله

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    5

    فقط امیدوارم اخرش قلب بامدادو به رامی ندن😔😔

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️