پارت سی و یک :

لحظاتی بعد؛ ظاهر شدن قامت ورزیده‌ی بامداد، خروجش و قدم برداشتنش به سمت وسط سالن باعث شد فریادها و تشویق‌های افراد حاضر چنان بالا برود که دست رامی بی‌اختیار بالا رفت و بر گوشش نشست؛ اما نگاهش خیره به چهره‌ی بامداد، ریش کوتاه و نچندان مرتب او را از نظر گذراند و به موهای کوتاهش رسید سپس چشم به چشمان سرد، وحشی و خشمگینش دوخت. سرش کج، زلزله‌ای به لبانش زد و انگار که لحظه‌ای مات بامداد شود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    نویسنده جان قلمت در یک کلام : شاعرانه و مجذوب کنندس اونطوری که صحنه هارو به تصویر کشیدی چنان آدم رو با خودش همراه میکنه که لحظه ای نمیتونه دست از خوندن بکشه❤👌

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قرباااانت🤍

    ۸ ماه پیش
  • Fatemeh

    2

    هر پارتی که میخونم بیشتر محو رمان میشمممم نویسندهه مرسی از قلم زیبات💞

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مرسی از تو قشنگم🤍

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    چه ورزش بدیه،قلب منم درد گرفت از اینجا

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    3

    من قبلا فکر میکردم بامداد همون جلاده ولی با یادآوردن رنگ چشمشون فهمیدم سخت در اشتباه بودم🤦 ♀️ بامداد که اینطوری با دیدن رامی حالش خراب شد و عکسش رو داره، مطمئنم از نزدیکانشه، شاید برادرش!؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خیلی بعید نیست!

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    2

    هر چی داستان جلو میره جاب تر میشه. ممنون از رمان خوبت مهدیه جان خسته نباشی قلمت مانا 🙏🏻❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوشحالم که پسندیدی عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • ....

    4

    چقد قشنگ نوشتی عزیزم صحنه دیدارشون روکامل حس کردم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    عزیزم چقدر ذوق کردم با نظرت، ممنون از نگاهت✨

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    چرا بامداد باید با دیدن رامی، همچین احساسی داشته باشه و گریه کنه یا عکس رامی رو زیر کش و توی دستش نگه داره؟ بامداد ربطی به خانواده ی واقعی رامی داره؟:)) ولی این پارت های اخیر خیلی قشنگ بود... از صحبت دوستانه ی جلاد گرفته تا مبارزه ی بامداد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    آره... بی‌ربط نمیتونه باشه، نشونه‌هاش در ارتباط با رامی همینجور که به همدیگه نزدیکتر بشن بیشتر نشون داده میشه؛ قشنگ من ممنون بابت نگاهت 🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️