پارت سی :

رازان با کنجکاوی گردن کشید سپس اولین‌نفر وارد راه‌باریکه شد، هومن گوشه‌ای ایستاد و رامی با نگاهی به او، دستانش را درهم قفل کرد و دنبال رازان راه افتاد. فضای راه‌باریکه با تک‌چراغ بالای در فلزی که بالای راه‌پله قرار داشت، روشن شده بود. به واسطه‌ی نور همان چراغ، رازان از روی گودال کوتاهی که در آن آب جمع شده بود، پرید و رامی را متوجه گودال کرد. دست رازان نشسته روی نرده‌ی فلزی سفید و زنÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    1

    چه عجب هومن نخندید ویک راحل خوب واسه رامی پیدا کرد

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    وای قلبم... چقد هومن رامی رو میخواد😍😍😍

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    2

    نی تونم صبر کنممممم چه ربط دارن اینا بهم بعد عکسشم داره

    ۱۱ ماه پیش
  • فیونا

    1

    ببینیم بامداد چه می کنه👀🔥

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️