پارت بیست و نهم :

سیاهی نگاهش بی‌هیچ فروغی به عکس چهره‌اش در دل آینه خیره مانده بود. چهره‌ای روح‌مرده که گویی از کالبدش، مترسکی به نمایش گذاشته بود بی‌جان که تنها نقش آدمیزاد را در فیلم زندگی‌اش با ژانر آشفتگی محض بازی می‌کرد. هنوز اسیر آشفتگی اسارت در دستان جلادی بود که گرچه از ستاندن جانش پشیمان شد اما یک عمر پریشانی تقدیمش کرده بود. رامدخت با این پریشانی باید چه می‌کرد؟ با رنگی که به چهره نداشت، Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نه به رامی

    2

    رامی چیه که این همه خاطرخواه داره والا رازان بیشتر به دل میشینه کاش شخصیت اصلی رازان بود

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    رامی یوقتا خوشگلِ بداخلاقه شاید واسه همینه😂

    ۸ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    گیج شدممممم الان بامداد کیه رامی میشه؟ خواهرشه؟ و این جلادممم نمیدونممممم واییییی

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همچین که کم‌کم وارد عمق داستان بشی این گیجی برطرف میشه و روابط واست فاش میشه

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    ممکنه رامی خواهر بامداد باشه

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    0

    خدایااااا جلاد و رامدخت چه ربطی بهم دارن؟؟؟؟ یه لحظه از ذهنم گذشت که اینا شاید به اسم هم بودن!؟

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️