پارت بیست و سوم :


ساعت از دوازده شب گذشته بود و برخلاف هر شب،مسعود هیچ اصراری برای خاموشی زودهنگام و خوابوندن زورکی ما نداشت.از ساعت یازده تلویزیون داشت یه فیلم ایتالیایی خانوادگی خیلی بی‌خود پخش می‌کرد که هیچ نکته‌ی جذابی هم نداشت ولی مسعود و سورن با اشتیاق داستان رو دنبال می‌کردن و مدام درباره‌ش حرف می‌زدن.از وقتی حامی اون خبر رو بهشون داده بود به طرز عجیبی روحیه گرفته بودن.حسابی شاد و شنگول

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لایف

    0

    زودتر ترسناکش کن

    ۱ سال پیش
کپی شد!