هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت بیست و یک :
دقیقا دو روز و نیم از ایدهی زیبای سورن مبنی بر پیادهروی در دل شب میگذشت.استثنائا توی این اتفاق ماورائی من هیچ آسیبی ندیدم و فقط سورن یهکم احساس درد و کوفتگی میکرد که همین موضوع باعث شد مسعود بهمون شک نکنه.چون اگه من آسیب میدیدم قطعا کلی سوال پیچمون میکرد.
سر ظهری دختر میشا اومده بود پیش مسعود و من هم که حوصلهش رو نداشتم به طبقهی دوم اومدم.سورن هم من رو همراهی کرد و باهام
لطفا صبر کنید...
