هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت بیست :
بالأخره به دیوار باغ رسیدم.ازش بالا رفتم و پریدم توی کوچه.مسیر کوتاهی رو دویدم تا به بچهها برسم ولی هر چی جلو میرفتم نمیدیدمشون! مطمئن بودم زیاد ازشون فاصله نگرفتم.سردرنمیآوردم چرا ناپدید شدن!! دوباره استرسی شدم.وسط جاده وایسادم و با یه چرخش سیصد و شصت درجه تمام اون اطراف رو از نظر گذروندم.باز هم ندیدمشون.شک نداشتم که اون موجود یه بلایی سرشون آورده.برای همین بود که فورا ناپدید
لطفا صبر کنید...
