پارت بیست :

بالأخره به دیوار باغ رسیدم.ازش بالا رفتم و پریدم توی کوچه.مسیر کوتاهی رو دویدم تا به بچه‌ها برسم ولی هر چی جلو می‌رفتم نمی‌دیدم‌شون! مطمئن بودم زیاد ازشون فاصله نگرفتم.سردرنمی‌آوردم چرا ناپدید شدن!! دوباره استرسی شدم.وسط جاده وایسادم و با یه چرخش سیصد و شصت درجه تمام اون اطراف رو از نظر گذروندم.باز هم ندیدم‌شون.شک نداشتم که اون موجود یه بلایی سرشون آورده.برای همین بود که فورا ناپدید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!