هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت هجده :
بالأخره پابرهنه قدم زدن در تاریکی شب رو شروع کردیم.اولش واقعا حس بدی داشتم.خاک سرد و مرطوب بود و پاهام اذیّت میشد.احساس ناامنی و ترس هم کلافهم کرده بود.اما با گذشت زمان به اون وضعیت عادت کردم.هر دو سکوت کرده بودیم و فقط صدای طبیعت به گوش میرسید.صدای قورباغهها و باد که برگهای درختها رو به حرکت درمیآورد.صداشون آرامشبخش بود.تا اون سن به بامزگی صدای قورباغهها توجه نکرده بودم.ه
لطفا صبر کنید...
