هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت هفده :
تا جایی که میتونستیم بیسروصدا از خونه بیرون اومدیم.حواسم بود کلیدهای خونه رو با خودم بیارم که یه وقت پشت در نمونیم.از ساختمون که خارج شدیم میترسیدیم توی باغ حرف بزنیم و صدامون به گوش مسعود برسه برای همین سورن پیشنهاد داد که بریم توی کوچه و اونجا جزئیات عملیات ناشناخته رو برام توضیح بده.از باغ بیرون اومدیم و وارد کوچه شدیم.در حیاط رو آروم پشت سرم بستم.یهو سورن با نگرانی گفت: «چیکØ
لطفا صبر کنید...

متینا
0واقعا از گفت و گوی سورن بهراد لذت میبرم