سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و چهل و یک :
بقیه روز با خنده سپری شد اما چه خنده هایی و با یاد پدرام و آن دختر!
ضد حال نزدم و پا به پایشان خندیدم، نگذاشتم کسی تغییر حالتم را متوجه شود و موفق هم شدم. هوا رو به تاریکی می رفت که عزم رفتن کردیم. آن ها هر سه با هم برگشتند و من اما به اصرار خودم تنها بازگشتم.
نیاز به پیاده روی و کمی خلوت کردن داشتم.
با اینکه دوست داشتم هر چه هست و نیست را فراموش کنم اما چیزی ته دلم می گفت حالا که این ه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
گیسو
1چی میشد سورپریزمون میکردن دو تا پارت میدادن:)
۶ سال پیشMelorin
2ممنون از نویسنده واقعا دست مریزاد ولی خب من برای امتحانا که داره سشروع میشه میخواستم بگم که میشه بعد از کامل شدن رمان اونو توی همین برنامه بزارین چون من واقعا مشکل دارم
۶ سال پیشدختر الماس
3شت جای حساس بوووود 😐✌️این پارت تا بیاد من از فضولی میمیرم ک✌️😐
۶ سال پیش#####
10آخ آخ پریزاد 😭 دلم برات میسوزه از خودی ها رو دست میخوری،😭خیلی سخته خیلی 😭 قوی باش پری👌
۶ سال پیشHesel
8همیشه همین بوده و هست ، آدم از خودی ها ضربه میخوره شهاب اونجا چه میکنه؟ رفته خونه خاله😂
۶ سال پیشم
12رازها برملا میشود.....لایک نویسنده جون بلاخره یه حرکتی زدی
۶ سال پیشم
9پس مشخص شد اون خانومه تو مطب همین مهتاب خانومه
۶ سال پیشایناز
7وای چه جای حساسی تموم شد🙁
۶ سال پیشآدونیس
14قیافه من بعد این پارت : 😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳 دارم از کنجکاوی میمیرممممممممممممممم
۶ سال پیشH
9منم دست کمی ازت ندارم اما اگر شانس پریه که جانان سر میرسه و نمیزاره پری بفهمه و همه چی دو باره خراب میشه احساس میکنم جانان خیلی لوسه ایی 😬
۶ سال پیشنیو
10شهااااب زیادی رو مخی😒اصلا شهاب پیش مهتاب چیکار میکنه؟ :////
۶ سال پیشArezoo
3واقعا رمان عالی هستش یه رمان متفاوت ممنون نویسنده جون رمان بیسته بیسته .موندم تو خماری منتظر پارت بعدیم ...
۶ سال پیشگیسو
5و چه میگویند ماه پشت ابر نمیماند:)
۶ سال پیشآرام
10وییی خداکنه الان پدرام حرف بزنه و پری بفهمه
۶ سال پیشژلوفن
11اوه اوه فکر کنم پریزاد بفهمه چیرو دارن پنهون میکنن ازشون🤔🤔🤔🤔🤔
۶ سال پیشدنیز
9مثل همیشه عالی👌👌
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Darya
0چرا با من این کارو میکنید،زود تر پارت بذارید دارم میمیرم از کنجکاوی