سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و چهل :
لبخند کمرنگی روی لب نشاند و گیج از سرویس بهداشتی خارج شد.
با رفتنش دست هایم را محکم به کاشی ها گرفتم تا نیافتم. تمام توان و انرژی ام تحلیل رفته بود... برای اینکه کسی را نگران نکنم، دوباره مشتی آب به صورتم پاشیدم و از سرویس بهداشتی خارج شدم.
به هیچ وجه آن انرژی موقع آمدن را نداشتم.
چطور می توانست یک بو، یک تشابه این گونه من را به هم بریزد؟
از دور نگاه نگران جانان را به سمتی که از آ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
رسا
17دیگه داره خیلی کش میاد نویسنده جون 😐 عشق عاشقی هم نمیشه که دلمون خوش باشه
۶ سال پیشسارا
3انگاره همه قراره تو این رمان عاشق شن 😐😒
۶ سال پیشNil_81
5من یکی ک اصن باور نمیکنم دخترش باشه هرگز چون ازدواج نکرده!اگه کرده بود وقتی مطب شهاب بود بهش نمیگفت که اگه دیدمش واقعیت رو بهش میگم/!
۶ سال پیشهستی
4دلیل محکمی برای ازدواج نکردنش نیست 😕
۶ سال پیش####
10لین دختره خیلی مشکوکه😑مگ میشه اینهمه شباهت 🙄پارت عالی بود خشاه نباشی نویسنده😘
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Darya
1آمده جون عالیه،با این استوری هیجان زده شدم ببینم چی میشه