پارت نود و چهارم :

ساره که در واحد را به رویش باز کرد چشمش پر از نگرانی بود و لبش برای سلام و احوالپرسی به سرعت تکان خورد.
دامن بلند و تیره ای پوشیده بود و رویش هم یک شومیز خوشرنگ. با دیدن صورت ساره برای چند ثانیه مکث‌ کرد و احساس کرد یک چیزی در صورتش تغییر کرده است.
ساره که تعارفش برود داخل خانه، هنوز نمی دانست تنهاست. حتی وقتی که ساره داشت عذرخواهی می کرد وقتش را گرفته است دست مردمک های ثابت مانده ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    فک کنم این عادل خویشاوندی *** باشتر داره،اخه ادم این همه کینه ای؟چقد برنامه ریخته ک این کارارو کنه

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    1

    عالی مثل همیشه 👌

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    مثل همیشه عالی

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    من خیالم تخت شده ساره با لپای گلگلیش شد برا محمد منصور و خاله ساره با مرغان شد برا دایی ضیا

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    2

    عاااالی مثل همیشه خداقوت و موفق باشید... کی میشه *** از رازها برداشته بشه و یه نفس راحتی همراه طریقتها و موحدیها بکشیم

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    1

    دم شما گرم

    ۱ سال پیش
  • م

    3

    خیلی عالی،پس همش سرکاری بود قلندریا،فکر کنم این ثریا همون مهتابه و باز عادل اینارو بسیج کرده ساره رو بکشن طرف خودشون وهم اینکه بخاطر دزدیدن لب تاپ مدارکش ازشون انتقام گرفت که گندکاریشون رو لو داد،این دخترخاله عموها از لپ های ساره وآقامحمد گفتنش فهمیدن خبرایی هست وساره گلگلی تر شد 👏👏👏❤️😊☺️

    ۱ سال پیش
  • اهوk

    5

    سلام عزیزم خسته نباشی 🌹🌺🌹🌺 من هم با نظر نادیا موافقم باید اول برا آقا محمد بیان 🤵👰

    ۱ سال پیش
کپی شد!