پارت هشتاد و یک :

دست‌های سیاهی دو طرف گردن باربد را گرفت و چاقویی روی گردنش نشست، خون که فوران کرد و حس خفگی‌ گلوی بهنود را فشرد، با تکان شدیدی پلک باز کرد.
- بهنود…بهنود؟!
نگاه تار شده‌اش کم کم واضح شد و صورت باربد را دید، ترس و کابوسی که خواب را از او گرفته بود، داشت عذابش میداد.
- داداش چی شده؟
پلک‌هایش را فشرد و دوباره به صورت باربد نگاه کرد. ترسیدن به حد مرگ را چندبار باید تجربه می‌کرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    ای بابا خوبه دیگه ادم رو دیونه میکنید با این ارسال نظر

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    ممکنه هوده اسم کسی باشه یانه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نه🙃

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    3

    چرابهنود سفت وسخت پیگیر مربی باربد نمیشه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چون تا میاد پیگیر بشه یه اتفاقی میوفته کلا از ذهنش میره 🫠🫠

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    سهرابی جون بهنود ما جوونی ی غلطی کرده مث *** تو گل گیر کرده جون عزیزت انقده اذیتش نکن

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    😂😂😂😂وایی خدایا عالی بود ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • فاطمه عطایی

    1

    این همه بد بودن به تهام نمیاد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    کجا بد شد؟😂🤭

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    5465 یه بار تو همین تماسا نگفته بود؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    من نمیدانم🤭

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    حالا باز سحرابی بگه بیا جایی و نتونه بره بیمارستان باز بابای الناز به یه بهونه دیگه میره رو مخش😕

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خداروشکر که فعلا بهونه نداد دستش 😒😒این هاتف رو اعصاب خودمم هست

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    چقد تهام دلره ترسناک میشه

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    😎🙈

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود واقعا ممنون که امروزم پارت گذاشتین از این رمان قشنگ تر نیست حس میکنم با ذهنم بازی می کنه واقعا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم خداروشکر که نظرت اینه❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ف.ز

    1

    دیگه هر پارت جای حساس تموم میشه خداروشکر فردا بازم پارت داریم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    سعی میکنن زودتر پارت بذارم 🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    بهنود که به جایی نرسید باید میذاشت تهام خودش براش معمارو حل کنه هم در حل معما وارده هم درجریان هست 🤔👏👏👏

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭اع تهام بیشتر در جریانه؟

    ۱ سال پیش
  • آلما

    1

    رمان استرس آوریه واقعا من ب جای بهنود بودم حالا سر گذاشته بودم کوه و بیابون

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالیییی❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • ف.ر

    1

    این تهام خود قاتله و داره با این حرفاش نشون میده آنقدر حرفه ای که از هیچکس حتی پلیس هم نمی ترسه

    ۱ سال پیش
  • نفس ۲

    3

    ممنون که امروزم پارت گذاشتی ❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️