پارت هشتاد :

تا اتاق الناز رفت؛ اما پایش نمی‌کشید تا نگاهش به او برسد؛ شاید هم دلش نمی‌کشید. خوب می‌دانست داخل بازی هاتف گرفتار شده؛ ولی نمی‌شد باز هم خودش را نادیده بگیرد. غرور له شده‌اش، خود بیست و اندی ساله‌اش که از چشم الناز سقوط کرده بود برای الانش زیادی سنگین بود. کاش هیچ‌وقت نمی‌فهمید که الناز یک روزی از ازدواج با او پشیمان شده بود. گاهی حقیقت از بدترین دروغ‌ها کشنده‌تر است و دروغ نعمتی Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرفری

    0

    مغزم داره رد میده تا به تهش برسم

    ۹ ماه پیش
  • Setareh

    1

    نویسنده جان من امروز پارت جدید میخوااااااامممم تورو خداااا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اگر بشه و خدا بخواد یه پارت کوتاه انروز میذارم 🥰

    ۱ سال پیش
  • دلی

    2

    یعنی باید الان روی حاجی بابا هم کراش بزنم؟ در این شما خوب مینویسی که پیرمرد هم برام انقدر خوبهههه چرا خانواده بهنود جز اون باربد نفهم همشون انقدر خوبن اخه حیف الناز لیاقت نداره

    ۱ سال پیش
  • گندم

    2

    دقیقا. حرف های پدر بهنود و رفتار های بهنود و باربد نشون میده که نویسنده چقدر خوب میتونه تفاوت نسل ها رو از طریق شخصیت ها نشون بده.

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم باعث خوشحالی و افتخارمه که موفق بودم تا به اینجا 🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • نفس ۲

    2

    آخه نمیدونی چه حال داد البته اگه ادامه اشم پیش بره بالاخره این بهنود شل کرد بابا چقدر سفتی تو میان بکشنت یدفعه ای پا میشی شفا میگیری میزنن تو سرت یهو نمی فهمیم معجزه میشه میای غش کنی وسط راه پشیمون میشی بابا یا یه راهی و نرو یا تا تهش برو دیگه

    ۱ سال پیش
  • ....

    1

    😭♥️♥️♥️♥️عالی به خداااا

    ۱ سال پیش
  • .‌..

    3

    حرف حاجی بابا رو باید طلا گرفت به خدا چه قدر این مرد قشنگ حرف زد واقعا بهنود خوشبخته با داشتن چنین پدری 🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • دلی

    1

    واییی خدایااا پارت بعدییی من چه جوری طاقت بیارم تا پارت بعدی اخه اینجا جای کات دادن بودن نویسنده جونننممم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه عطایی

    2

    کاش همه مردا تو سن کم عقل حاجی بابا رو داشتن

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    3

    از اون طرف ارش و تهام،این طرفم باربد،من ک بودم نمیتونستم ارشو ببخشم ،اما بهنودو نمیدونم،اخه بهنود خیلی دل بزرگی داره

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    من عاشق حاجی بابا شدم،کاش ادم اگه پیر هم میشه مث خاتون و حاجی بابا پیرشع😍😍😍

    ۱ سال پیش
  • Sozi

    4

    چقدر این جمله حاجی بابا قشنگ بود:اینکه زن مثل حریر میمونه و اگه انگشتت کمی ناسور باشه نخ کش میشه و دیگه هم درست نمیشه🥲🤌🏻زن ها شاید خیلی زود مسائل به ظاهر کوچیک رو ببخشن اما هیچوقت از ته ته قلب و ذهنشون پاک نمیشه

    ۱ سال پیش
  • Sozi

    1

    بهنود که داره خواب میبینه انگار،ولی تجربه ثابت کرده وقتی به کسی شک میکنه بی حکمت نیست

    ۱ سال پیش
  • میم

    1

    ولی نویسنده جان اگه بین این دردای روزگار، مثل بهنود و خانواده اش گیرمون نیاد چیکار کنیم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چی بگم عزیزم 🫠🫠🫠 ایشالله همه خاتواده‌های قوم شوهر ادمای خوبی باشین و خیلیا هم اینجوری هستن من دوست داشتم خانواده بهنود یه خانواده سالم و واقعی باشن بدون اغراقای الکی 🙈🥰

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    این قسمت آخرش خواب بود فکرکنم،مربی باربد از قبل می دونستیم یکی از قاتلاست اینکه جدید نبودقاتل خواسته به خانواده بهنود نزدیک بشه و شرایط باربدم باعث شده موفق بشه ولی واقعا باورش برام سخته بهنود پدرمادرش به این خوبین واینجوری قبولش دارن این خطاها رو کرده

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره این یه معمای حل شدس ولی خب خیلی هم مطمئن نباش 🤭🤭🤭 البته که کله شق بودن باربد خیلی کار رو برای قاتل راحت کرده بهنود تو کارش حماقت زیاد کرده تا بتونه تو چشم هاتف بزرگ دیده بشه ولی تو روابطش با خانوادش دست از پا خطا نکرده پدر و مادرشم از کجا بدونن بهنود تو دادگاهاش چه طور ادمی بوده و الانم خیلی س

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    0

    وای مربی موتور سواری همون قاتلهههههه ای خدا باربد داری چیکار میکنی مرتیکه نفله، بود و نبودت ضرره... ولی نویسنده جان بزار این ماجراهاتموم بشه یکم سردست بهنودم خلوت بشه اگه زنده موند خودم طلاق بهنودو از الناز میگیرم بره وردل بابای مزخرفش

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    یعنی قشنگ داره همه چی گره میخوره و باید بگم منتظر طوفانای دیگه هم باشین🤭🙈🫣 باربد پسره کله شق که همش سر یه دندگی اشتباه میکنه شما بذار ما به اخر برسیم ببینیم بازم باید طلاق بهنودو بگیریم🤭😂😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️