پارت صد و بیست و نهم :

***
تهران شهر فراموشی و فراموش‌شدگان، شهر هزار خاطره که مثل نخ سیاه دور وجود کسری پیچیده بود. جاده از شیراز تا اینجا بی‌پایان بود و هر کیلومتر زخمی تازه روی روحش می‌انداخت. پدال گاز زیر پاهای لرزان کسری از خشم می‌کوبید؛ انگار که ماشین اسبی بی‌قرار بود در دل شبی بی‌پایان. دست‌هایش سفت دور فرمان حلقه شده بود و چشمانش تهی از خواب؛ ذهنش اما از فکر و خاطره پر.
تهران را شهری می‌دید ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماریا،

    0

    وای چقدر این کسری نفرت انگیزه اخه . اگه هنوز نهر قتل زنش خشک نشده هوا و هوس برش نمی داشت اینقدر تن و بدن این بیچاره هام نمیلرزید.. بیچاره ساحل که طعمه چندتا گرگ شده این وسط

    ۹ ماه پیش
  • اوا

    0

    یک چیزی در گلویم گیر کرده یک زخم،یک بغض غریب

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    چقدر زیبا

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    همه رو بدبخت کردی پناهو ، ماهرخ ، ساحل،🚶🏻 ♀️

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ):

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره کسری ازهمه طرف کاسه کوزه ها سرش شکستن😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    آره بنده خدا گناهی نداشت

    ۱ سال پیش
  • A-a

    0

    از اول معلوم بود مهیار چه آدم کثیفی یعنی برادرش هم خودش کشت؟ممنون عالی بد👌👏👏🌷

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    در ادامه متوجه میشید

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    غم که نوشتن ندارد! نفوذ می کند در استخوان هایت ،جاسوس میشود در قلبت و آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون🥺 حنانه جان ممنون بانو 🙏 فاطی جان تشکر بابت متن های زیباتون🙏

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از شما که همراه قصه اید. بله کامنت های فاطی جان بی نظیره

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    من امشب مانند پناهم بی پناهم..تمام زخم هایم درد میکند..سایه.ساحل..پناه.ماهرخ برای کدام گریه کنم...

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    🥺 🥺

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    گرمای این روزها مانند سرمای یخبندان روز بعداز برف بر صورتم سیلی میزند جایش میسوزد.نمیدانم به کدام سو نگاه کنم.دنیایم پرشده از روزهای بد... به هرطرف میروم سرابی بیش نیست

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بسیار عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️