هیچ کسان 5 (روح لکه دار) به قلم sober
پارت هفتم :
وقتی مامانم رفت نفس راحتی کشیدم.فکر کنم من تنها کسیام که در حضور بابا و مامانش معذبه.
نمیدونستم شیرینی رو باید توی چه ظرفی بچینم.کابینتها رو گشتم و یه ظرف سِرو پیدا کردم.فکر کنم ظرف میوه بود چون مسعود همیشه توش میوه میچید ولی حالا چه فرقی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

X
0خیلی پارت جذابین