به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و ششم :
با این حرف بهار، اخم های ادیب در هم می رود و با اخم به من خیره می شود. نمی دانم تقصیر من این وسط چیست؟
مادر داماد با دیدن پریماه اصلا راضی به نظر نمی رسید و مدام نگاهش روی من بود و از من سوالاتی می پرسید:
ـ کی ازدواج کردی دخترم؟
نمی دانم چه بگویم فقط سربسته جواب می دهم.
ـ خیلی وقت نیست.
ـ بچه هم داری؟
ـ بله یه دوقلو دارم.
همین که می شنود بچه هم دارم، تعریف هایش را از س
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
4این دیگه از بدشانسی ژرفی بود که اینا اینقدر بی جنبه بودن،نه پسره نه مادر وخانوادش پای انتخاب پریماه نموندن تا یه زیباتر دیدن 😮😡🙏🏻