پارت هشتاد و ششم :

با این حرف بهار، اخم های ادیب در هم می رود و با اخم به من خیره می شود. نمی دانم تقصیر من این وسط چیست؟
مادر داماد با دیدن پریماه اصلا راضی به نظر نمی رسید و مدام نگاهش روی من بود و از من سوالاتی می پرسید:
ـ کی ازدواج کردی دخترم؟
نمی دانم چه بگویم فقط سربسته جواب می دهم.
ـ خیلی وقت نیست.
ـ بچه هم داری؟
ـ بله یه دوقلو دارم.
همین که می شنود بچه هم دارم، تعریف هایش را از س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    4

    این دیگه از بدشانسی ژرفی بود که اینا اینقدر بی جنبه بودن،نه پسره نه مادر وخانوادش پای انتخاب پریماه نموندن تا یه زیباتر دیدن 😮😡🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    ژرفی بنده خدا چه گرفتاری شده بین اینا

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    خدا لعنتت کنه مرد ،آخه چه ربطی به این داشت ،ننه پسر بیشعور بود گیرداد به این دهدشو سر این میزنی 😒😒

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!