به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و هفتم :
ننه دستی به گونه ام می کشد و دلسوزانه نگاهم می کند.
ـ آخه تو که گناهی نداری، به جرم جوونی می خواد بازخواست کنه؟؟؟
ننه را با دلهره و نگرانی راهی می کنم و قول می دهم فردا بعد از رفتن ادیب حتما تماس بگیرم و او را از نگرانی دربیاورم.
بچه ها در اتاقشان خوابیده اند و من بعد از سرکشی به آن ها به اتاق خودم و ادیب می روم.
ادیب در حالی که پاهایش را بیشتر از عرض شانه اش باز کرده است، رو به
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مهسا
1ادیب عقده داره. به خاطر عقیم بودنش حس حقارت داشته همیشه برای همین می خواد حس حقارتشو به یکی دیگه منتقل کنه تا حس خوبی نسبت به خودش پیدا کنه