به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و دوم :
با این حرف ادیب و اطمینان خاطری که به من داد، خیالم راحت شد و به دستشویی رفتم و صورتم را شستم. از دستشویی که برگشتم، ادیب نبود، به اتاق خوابش رفته بود.
به اتاق خودم و بچه ها رفتم و لباس هایم را عوض کردم و در حالی که به صورت معصوم سحر و سهیل خیره شدم، به کاری که می خواستم انجام دهم، فکر کردم.
من باید این کار را انجام می دادم تا آرامشی که در اینجا داشتم را حفظ می کردم.
بشیر دستش را با
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
درسااا
0این همه دردی که ژرفی میکشه حقش یک پایان خوش بهش برسه
۵ ماه پیشاسرا
2خب این هم عیب ادیب🙏
۱۰ ماه پیشآمنه
4ای کاش ژرفی این حرف رو نمیزد اخه برای بشیر سخت هست واگه حرفی نمیزد وفقط میگفت ازدواج کردم خود بشیر متوجه می شود رابطه دارن و حالا رابطه آنها خوب بود یا بد نباید میگفت و اگه دچار مشکل شده باید پیش دکتر میرفت تا درمان شود نه که به بشیر بگه گناه داره پارت عالی
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1حالا بنده خدا رفتار خیلی خاصی هم نداشت بعضیا خیلی روانی ترن. اون وسواسش هم من چون خودم وسواسیم می فهمم😂